انقد بدم میاد از این پسرای توهمی که یه سلام بهشون می کنی بعدش تمام تلاششونو میکنن که بگن به من دل نبند من موندنی نیستم.
گمشو بینیم باو.
جو گیر
حالا خوبه فقط یه سلام کردم کار دیگه ای نکردم.
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی
هم جالبه هم عجیب!
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی
یکی از عادتای هم اتاقیم اینه که، هرکی برای خودش آلارم میزاره تا صبح به موقع بیدار بشه اولین زنگی که بخوره این سریع پامیشه خاموشش میکنه!
حالا منم آلارمم فقط ویبرست! چند بارم بهش گفتیم نکن ولی انگار نه انگار!
الانم همش صبحا پا میشم ساعتو نگاه میکنم یهو سوپرایز میشم!
امیدوارم فردا خواب نمونم!
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی
تاکسیا کنار خیابون داشتن داد میزدن سید خندان سید خندان! دوتا پسر اونجا بودن بعد از اونا میگفتن سید گریان سید گریان!
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی
هم اتاقیم امروز دفاع کرد، دیشب تا صبح بیدار بودیم و داشتیم پاورشو براش درست میکردیم! امروز چشام خیلی میسوخت! هنوزم میسوزه اصن نمیتونم باز نگهش دارم و نمیدونم چکار کنم!
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی
ولی تا حالا از نزدیک با مسئله ی تهیه ی پذیرایی برای دفاع رو به رو نشده بودم! واقعن مسئله به حساب میاد!
ولی برای هم اتاقیم نه گل گرفتم، نه کادو، اصن دفاعشم نرفتم!
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی
همه پولام تموم شده! واقعن روم نمیشه زنگ بزنم به خونه و درخواست پول کنم! دیگه چیزی هم برای خوردن ندارم!
هر شب میرم مسجد و اونجا بعد از روضه و اینا شام نذری میگیرم! بازم خدا رو شکر!
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی
امروز تو مسجد یه دختر بچه ی خیلی ناز و خوشگل دیدم! وای خیلی دوستش دارم! خیلی هم مودب بود! اولش رو به روی من نشسته بود داشت نگاه میکرد این ور اونور بعد وقتی متوجه شد دارم خیلی بهش نگاه میکنم خجالت میکشید و خودشو پشت دوستش قایم میکرد!
دوست دارم وقتی کار پیدا کردم و وضع مالیم خوب شد دو تا دختر بچه بگیرم اسماشونم میذارم نیلوفر و مریم!
البته پسر بچه هم جذابیت خودشو داره!
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی
داشتم کمدمو مرتب میکردم از تو جیب لباسام ۲۰ تومن پول پیدا کردم خیلی خوشحال شدم اما هنوز خوشحالیم از گلوم پایین نرفته بود که هم اتاقیم اومد و گفت که هوس پیتزا کرده! منم نمیخاستم پولمو به همین سرعت خرج کنم، گفتم که تمایلی به خوردنش ندارم الان. اما رفت بیرون و بعد از حدود نیم ساعت برگشت در حالیکه دو تا جعبه پیتزا دستش بود و یکیشو برای من گرفته بود. هیچی دیگه پولم بر باد رفت دوباره!
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی